انتشار : سه شنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۲

امدادهای غیبی در عملیات بدر: وَنَصَرتُ بالرُّعب/ خدا راه های دیگری هم دارد…

به اشتراک گذاشتن
برچسب ها

به گزارش سرویس دفاع مقدس دزفول امروز: بعد از عملیاتهای پیروزمندانه سال دوم جنگ، ثامن الائمه، طریق القدس، فتح المبین و الی بیت المقدس، طرح های دفاعی عراق متحول شد بطوری که علی رغم قدرت نمایی های اعجاب برانگیز سپاهیان اسلام، شکستن خطوط دفاعی عراق با پیچیدگی های ویژه ای همراه شده بود و در برخی موارد رزمندگان ظاهراٌ از دستیابی به اهداف تعیین شده باز می ماندند.

و ما که توفیق داشتیم تا رزمندگان خط شکن گردان بلال را همراهی کنیم در هیچ عملیاتی خود را از عنایات خاصه الهی بی بهره نیافتیم.

پیچیده ترین طرح های دفاعی عراق مانعی برای عبور از خطوط مقدم عراق نگردید.

روزهای جنگ به ماه ها و ماه ها جای خود را به سالها می داد و ما نوجوانان خام و رزم ندیده دیروز حالا جوان و صاحب تجربه و سابقه شده بودیم.

هر چه بیشتر آزموده و مجرب می شدیم بیشتر به این باور می رسیدیم که ما هیچ کاره ایم. وسیله ای بیش نیستیم. هر چه هست خداست، هر چه هست عنایت و لطف حضرت ولی عصر(عج) است.

در چهارمین سال جنگ دیگر به این باور کامل رسیدیم که ما هر آنچه در توان داریم، بگذاریم و در هیچ زمینه ای کوتاهی نکنیم، بقیه اش با خدا. دیگر جلو رفتن و عقب آمدن برایمان خیلی تفاوت نداشت به شرط آنکه برای انجام وظیفه کم نگذاشته باشیم.

آنروز “شهید سید جمشید صفویان” معاونت گردان بلال در جمع ارکان گردان دورنمایی از عملیات آینده را توضیح داد.

15 تا 20 کیلومتر بَلَم رانی در آبراهه هایی با عرض کمتر از 2 متر که با جنگلی از نیزارها استتار شده اند و حمله به دشمنی که بر روی خشکی است در حالیکه در مسیر، آبراهه ها را مین گذاری نموده و شبکه های انفجاری آماده نموده و کمین هایی بر روی سکوهایی مستقر نموده و ردیاب صوتی که کمترین سر و صدایی را ثبت و به طور خودکار به تیربارهای 4 لول ضدهوائی متصل می کند و…. ! خدا به دادمان برسد….

r6bfczqjzz0igvo43z4 300x215 امدادهای غیبی در عملیات بدر: وَنَصَرتُ بالرُّعب/ خدا راه های دیگری هم دارد...

آنچه از دست ما بر می آمد آموزش بلم رانی بود و از نماز صبح تا ظهر و بعد از ظهر نیز تا نماز مغرب و بعد از آن نیز تا ساعاتی از نیمه شب آموزش ببینیم و تمرین کنیم و آنگاه بر خدا توکل نمائیم.

پس از یک تمرین سخت، فرماندهان دسته و ارکان گروهان دور هم جمع شدیم . “شهید عبدالمحمد خیرعلی مشاک” بیسیم چی 18 ساله گروهان که تجربه سه سال همراهی گردان خط شکن بلال را داشت باحالتی مسرور و مطمئن به یاری خدا، خطاب به جمع کرد و گفت: به نظر شما خداوند در عملیات آینده چطور ما را یاری خواهد کرد؟

“شهید امیر پریان” فرمانده دسته دوم گروهان که از عملیات بستان با ما بود گفت: به نظرم اگر شب عملیات اندکی باران بیاید خوب است، چون صدای برخورد باران با نیزارها مانع از آن می شود که ردیاب های صوتی بتوانند حضور ما را تشخیص دهند.

“شهید محمود دوستانی” معاون گروهان گفت: ولی اگر فقط باد باشد که بهتر است، چون هم نیزارها سرو صدا می کنند و هم ما کمتر به زحمت می افتیم.

یکی باد، یکی باران، یکی ابر و دیگری تلفیقی از این عوامل را با معایب و محاسنشان به عنوان راهکار خدا برای نصرت ما در عملیات آینده پیش بینی و پیشنهاد می کردند.

” شهید فرج اله پیکرستان” که رابطه ویژه ای با آسمان داشت با لبخندی گفت: البته خدا راه های دیگری هم دارد.

سرانجام انتظارها به پایان رسید و شب عملیات با همه ویژگیهایش فرارسید، قطاری از بلم ها که هر یک سه رزمنده را با خود حمل می کرد، از زیر قرآن رد می شدند. ذکر خدا لحظه ای از زبانها قطع نمی شد. آرام و بی سر و صدا پارو می زدند، دعا، گریه و تلاش و کوشش.

قایق ها از کناره مرغابیهایی که در مسیر بِکر و دست نخورده آبراه لانه کرده بودند، می گذشتند ولی هیچ مرغابی ای سراسیمه به پرواز در نمی آمد و انگار مأمورند تا از جای خود حرکت نکنند.

کم کم به کمین دشمن نزدیک و نزدیکتر می شدیم، بدلیل تعداد زیاد بلم ها، کم عرض بودن آبراه و طول زیاد بلم ها که کنترل آن را سخت می کرد، بلم ها به هم برخورد و بدلیل خالی بودن داخل بلم ها مانند تبل صدا می داد که ترس از لو رفتن عملیات قلبها را از دلهره پر می کرد.

سید ابراهیم غفاری آرپی جی زنی که حالا با غواص ها برای منهدم کردن کمین به پائین سنگر عراقی ها رسیده بود، سرش را از آب بیرون آورد، درست همان نقطه ای که سرباز عراقی به آن خیره شده بود ولی انگار او را نمی دید.

کمین منهدم شد، نیروها پاروزنان خود را به خشکی رساندند، خط عراق شکسته شد. خطی را که پیش بینی می کردیم برای شکستن آن، همه گروهان ما به فیض شهادت خواهد رسید، بدون دادن حتی یک زخمی، شکستیم.

فردا صبح از میان کمین منهدم شده عراق، دو عراقی را زنده به اسارت گرفتیم. “حاج علی آجیلی” دبیر زبان و ادبیات عرب شده بود مترجم.

  • از عراقی ها پرسیدیم ، اینکه گفته بودند که شما ردیاب صوتی دارید که کوچکترین تحرک و سرو صدا را تشخیص می دهد درست بود یا فقط برای ترس رزمندگان ایران گفته شده بود؟

اسیر عراقی جواب داد: درست است! ما ردیاب صوتی قوی داریم که کوچکترین سرو صدا را تشخیص و به نیروهای کمین اطلاع می دهد.

  • تعجب ما بیشتر شد و دوباره پرسیدیم، شب گذشته رزمندگان ما سر و صدای زیادی راه انداخته بودند، آیا صدای ما را نمی شنیدید؟

اسیران عراقی پاسخ دادند که بله! صدای شما را می شنیدیم.

  • دوباره پرسیدیم آیا ما را نمی دیدید؟

جواب دادند که چرا، ما شما را می دیدیم.

ما که بسیار متعجب شده بودیم، از آنها پرسیدیم، چرا به سمت ما تیراندازی نکردید؟

آنها گفتند: می ترسیدیم.

و من تازه یکی از راه های دیگری را که “فرج الله” از آن نام نبرد، یافتم. وَنَصَرتُ بالرُّعب/ ای پیامبر ما تو را بوسیله ترس یاری کردیم.

راوی: علیرضا زمانی راد

دیدگاهتان را بنویسید :

نام

پست الکترونیک

وب سایت

XHTML: شما می توانید از این برچسب های HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

کد امنیتی *