انتشار : شنبه, ۰۱ فروردین ۱۳۹۴

گزارش عملکرد قرارگاه نصر در عملیات فتح المبین

به اشتراک گذاشتن
برچسب ها

کیانیاشاره
عملیات فتح المبین یکی از موفق ترین عملیاتهای نظامی ایران در مرحله آزادسازی مناطق تحت اشغال نیروهای عراق به شمار می آید. این عملیات، که با ترکیبی از استعداد نیروهای سپاه و ارتش تحت پوشش چهار قرارگاه کربلا، نصر، فتح و قدس انجام شد ، در موفقیتهای نظامی آتی نیروهای ایران نقش بسزایی داشت. سندی که در زیر می آید، گزارشی از عملکرد قرارگاه نصر در این عملیات است. محور عملیاتی قرارگاه نصر، یکی از مهم ترین محورهای عملیات فتح المبین بود که فرماندهی آن بر عهده شهید حسن باقری قرارداشت. ایشان با توجه به تسلطی که در مسائل اطلاعاتی جنگ داشت ، پس از عملیات، با دقت نظر خاصی، ضمن تشریح عملکرد نیروهای قرارگاه نصر به تحلیل نقاط قوت و ضعف نیروهای خودی و دشمن پرداخت. باید یادآور شد که به منظور روان سازی متن گزارش، برخی از مطالب آن جابه جا شده است، به امید آنکه درج این گزارش برای آشنایی خوانندگان محترم فصلنامه با تحولات جنگ هشت ساله مفید باشد.

بعد از عملیات بستان، بحثهای مختلفی درباره ادامه عملیات از مناطق غرب، یعنی قصر شیرین و نفت شهر از یکسو و جنوب، یعنی خرمشهر و دزفول از سوی دیگر مطرح شد و سرانجام، دزفول به عنوان بهترین منطقه برای انجام عملیات انتخاب شد. در این راستا، سپاه طرحی را تهیه کرد که در آن، دو خط پدافندی، یکی بین علی گره زد و رادار و دیگری بین عین خوش و تینه مطرح بود. در عملیات، استدلال اصلی این بود که خطوط پدافندی لشکر ۱ و ۱۰ دشمن عمق ندارند، یعنی تمامی تیپهایشان را در خط مستقر کرده است؛ بنابراین، اگر در خط پدافندی دشمنی در منطقه شوش یا غرب دزفول رخنه و خط اول پاکسازی شود، انهدام دشمن، که هدف اصلی است، انجام شده است، بر پایه این استدلال، طرح عملیات برای اینکه با موفقیت بیشتر همراه باشد، به علی گره زد و رادار، محدود شد، اما بعد دیدیم وسعت منطقه ای که باید در آن پدافند انجام شود، بیش از حدی است که بتوان حفظش کرد و هدف دوم ما، که آزاد کردن نیرو برای ادامه عملیات است، محقق نخواهد شد؛ بنابراین، طرح دوم مبنی بر رسیدن به مواضع پدافندی بین تینه و رقابیه، یعنی برغازه دنبال شد. ایراد طرح مزبور این بود که در آن، به تنگه رقابیه توجهی نمی شد. به موازات پیشرفت تدریجی طرح ریزیها، سپاه طرح دیگری را تهیه کرد. در آن زمان، پیش از اینکه قرارگاه مرکزی تشکیل شود طراحی و هدایت عملیات به عهده طرح و برنامه منطقه هشت بود که در آن، هشت تیپ از سپاه در عملیات شرکت داشتند که شش تیپ آن عمل می کردند و دو تیپ دیگرش احتیاط بودند. یک تیپ در امام زاده عباس و عین خوش، یک تیپ در علی گره زد و یک تیپ در منطقه دزفول مستقر کرده و سه تیپ را برای رادار در نظر گرفته بودیم، ولی با پیشرفت کار، هنگامی که مسئله رقابیه و تفکیک منطقه برای تیپها پیش آمد، متوجه شدیم که با کمبود نیرو رو به رو هستیم. قرار شد که در خطوط علی گره زد و رادار ارتش وارد عمل شود؛ زیرا، قرار بود که نیروهای سپاه مانور شدیدی را اجرا کنند و محلهای وصولی دشمن یعنی عین خوش و برغازه را محکم ببندند تا بدین ترتیب، بخشی از نیروهای دشمن محاصره شوند؛ بنابراین، سپاه دو تیپ قوی را برای دوسلک و عین خوش در نظر گرفت و اعلام کرد که در خطوط علی گره زد و رادار نیرویی را مستقر نمی کند. این موضوع را با برادر صیاد شیرازی در میان گذاشتیم و ایشان بعد از مدتی فکر و مشورت اعلان کردند که ممکن نیست ارتش به تنهایی بتواند بر روی علی گره زد و رادار عمل کند. حتی درخواست کردند که سپاه دو گردان را در اختیار آنها قرار دهد، ولی هر چه طرح ریزی پیشرفت می کرد ما به اهمیت موضوع و گستردگی منطقه و نوع آرایش و تراکم نیروهای دشمن در پدافند کنونی بیشتر پی می بردیم، به ویژه اینکه دشمن در فاصله هجده ماه از آغاز جنگ به نقاط ضعفش دقیقاً پی برده و مواضع دفاعی محکمی را تشکیل داده بود. سپس، به این نتیجه رسیدیم که نمی توانیم ارتش را تنها بگذاریم و بعد، امید به موفقیت داشته باشیم. در این میان، حرکت دشمن در منطقه چزابه پیش آمد و مجبور شدیم تیپ امام حسین(ع) را که برای منطقه عین خوش در نظر گرفته بودیم، برای چزابه به کار گیریم. باید یادآور شد، با این اقدام دشمن، عملیات حدود یک ماه در منطقه دزفول به تأخیر افتاد.   

 

سازماندهی نیروهای سپاه پاسداران پیش از عملیات
در این حمله، نیروهای خودی تیپ ۷ دزفول از سپاه به استعداد حدود هشت گردان، تیپ محمد رسول الله با نُه گردان، تیپ ۱ لشکر ۲۱ با چهار گردان، تیپ ۲ لشکر ۲۱ با سه گردان، تیپ ۳ لشکر ۲۱ با سه گردان و تیپ ذوالفقار با چهار گردان را که یک گردانش اصلاً کیفیت نداشت، شامل می شد. همچنین، تیپ ۴ زرهی لشکر ۲۱ و تیپ ۳۷ زرهی که دو گردان تانک و یک گردان مکانیزه در اختیار داشت، برای حمله به دشت عباس به منطقه آمد.
نیروهای سپاه در گردانهای ۲۸۲ نفره در درون تیپها سازمان داده شده بودند. تیپهای مزبور افزون بر چند گردان رزمی، دارای تشکیلات مرکزی، شامل هدایت آتش، زرهی، اطلاعات، عملیات و غیره نیز بودند.

 

امکانات برای حمله و استعداد و توانایی دشمن
امکانات ما بیشتر امکانات نیروهای پیاده بود و نیروهای زرهی چندانی در اختیار نداشتیم، در حالی که ا ستعداد و توانایی دشمن در منطقه، دو لشکر منسجم به علاوه تیپهایی بودند که به این دو لشکر مأمور شده بودند. لشکر ۱۰ عراق، تیپ ۴۱ زرهی، تیپ ۶۰، تیپ ۵۰۵ پیاده، تیپ ۴۲۳ پیاده و تیپ ۹۳ گارد مرزی را تحت امر گرفته بود. در کنار لشکر ۱۰ زرهی، لشکر ۱ مکانیزه هم در این منطقه مستقر بود. در منطقه قرارگاه نصر، تیپ ۴۲ زرهی، واحدهایی از تیپ ۶۰، تیپ ۵۰۵ و تیپ ۴۲۳ مستقر بودند.

 

تشریح مانور و اقدامات قرارگاه نصر
در عملیات فتح المبین، مانور قرارگاه نصر به صورت تک جبهه ای بود، اما در برخی از نقاط مجبور بودیم از پهلو به دشمن حمله کنیم. حمله به لشکر ۱۰ ارتش عراق یکی از مواردی بود که از پهلو صورت می گرفت. به طور کلی، عملیات این قرارگاه در محور جاده دهلران طرح ریزی شده بود و در این منطقه، خطوط پدافندی ارتش عراق از عمق لازم برای دفاع برخوردار نبودند. به همین دلیل، واحدهای ارتش عراق، تنها احتیاطهای محلی داشتند، یعنی هنگامی که نیروهای ما به خطوط دفاعی ارتش عراق در شاوریه حمله می کردند، نیروی احتیاطی نبود که به یگان مستقر در این منطقه کمک کند یا زمانی که نیروهای ما به پشت منطقه بلتا می رسیدند، وضعیت نیروهای عراقی مستقر درتپه چشمه نیز به هم می خورد.
یگان عراقی که در منطقه دزفول مستقر بود، تنها یازده دستگاه تانک در اختیار داشت که برای انهدام این تعداد اندک نیز تجهیزات کافی در اختیار نبود. در این محور، لشکر ۱۰ عراق طوری آرایش پدافندی گرفته بود که به نیروهای خودی جناح داده بود و بخش درخور توجهی از نیروهای خودی می توانستند از پهلو به این لشکر حمله و هدفهای مورد نظر را تأمین کنند.
البته، ناگفته نماند که بیشتر توجه فرماندهی ارتش عراق به محوری معطوف بود که لشکر ۱ در آن منطقه مستقر شده بود؛ بنابراین، منطقه لشکر ۱۰ در درجه دوم اهمیت قرار داشت.
با تحلیل وضعیت دفاعی ارتش عراق در این منطقه و گذشت زمان، به نکته مهمی پی بردیم که می توانست رمز موفقیت نیروهای خودی در عملیات باشد. ما به این نتیجه رسیدیم که به هر ترتیب ممکن باید از پهلو به دشمن حمله کنیم و این کار را نیز انجام دادیم. با این اقدام، هنگامی که علی گره زد سقوط کرد. لشکر ۱ عراق از سمت چپ، جناح درخور توجهی به نیروهای خودی داد، یعنی با سقوط منطقه مزبور، لشکر ۱ با چهار تیپش که یکی از آنها در سمت رقابیه ضربه دیده بود، به سمت رادار رفت و طرف شوش آرایش گرفت. بدین ترتیب، سه تیپ باقیمانده اش را در این منطقه مستقر کرد و به جبهه شوش عمق داد. وضعیت جدید پدافندی لشکر ۱ طوری بود که چهارده کیلومتر با محلی که پیش از آن به او حمله شده بود، فاصله داشت. در اینجا، به نکته درخور توجه دیگری پی بردیم که در کنار تجربه قبلی برای عملیاتهای آینده بسیار سودمند خواهد بود. تجربه نخست این بود که نیروهای ما باید با هر سختی و مشقتی، خود را به جناح دشمن می رساندند و از پهلو به او حمله و با سرعت هر چه بیشتر، یگانهای عراق را منهدم می کردند. تجربه دوم نیز این بود که باید هر چه سریع تر قرارگاههای فرماندهی ارتش عراق در رده های مختلف سقوط می کرد، در این صورت، آن واحد کارآیی خود را از دست می داد.
در اینجا، یکی از فرماندهان تیپهای عراق که اسیر شده بود، عنوان کرد، به دلیل آنکه موقعیت فرماندهی قرارگاه در منطقه شرق رادار قرار دارد، با سقوط این منطقه، ارتباط بین او و لشکرش قطع و بدین ترتیب، وضعیت تیپ مختل شده است.
هنگامی که ارتباط قرارگاه تیپ با رده پایین و بالا قطع شود، فرار نخستین فکری است که به ذهن فرمانده تیپ خطور می کند. ما در حین عملیات مطمئن شدیم که قرارگاههای تیپ ۲۷، ۱ و ۵۱ هر سه در محاصره هستند و این مسئله را همان روز صبح اعلان کردیم. از فرماندهان این سه تیپ تنها فرمانده تیپ ۵۱ توانست فرار کند، اما باقی مانده کادرهای سه تیپ یاد شده، همه اسیر شدند.
درحین عملیات، دقیقاً نمی دانستیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است، اما بعد از عملیات، مسئله کاملاً روشن شد و متوجه شدیم که مشکل دشمن چه بوده است. به همین دلیل بچه ها خیلی راحت تا انتهای ابوصلیبی خات پیش آمدند. البته، ما دیگر توان آن را نداشتیم که جلوتر برویم و منطقه را تا سندال ببندیم، باید یادآور شد که پیش از عملیات نیز، پیش بینی می شد که دشمن از این محور فرار کند، اما کار دیگری غیر از این نمی شد انجام بدهیم. هنگامی که راه دشمن در این منطقه بسته شد و متأسفانه، یکی از گردانهای تیپ المهدی نتوانست به موقع و با سرعت خود را به جاده برساند، تزلزل دشمن به تدریج به سمت جنوب ادامه پیدا کرد؛ یعنی بعد از اینکه رادار گرفته نشد و بچه ها کمتر توانستند خود را به پشت دشمن برسانند، سایر خطوط دشمن به تدریج و با حمله مستقیم (تک جبهه ای) نیروهای خودی به خطوط دشمن سقوط کرد. در این حالت، دیگر از محاصره یگانهای دشمن خبری نبود و واحدهای ارتش عراق کمتر آسیب دیدند؛ بنابراین، در این عملیات، مهم ترین قسمت حمله ما محاصره تیپهای دشمن بود و اگر ما هم زمان تیپ حضرت رسول را نیز وارد عمل می کردیم، قطعاً قرارگاه لشکر هم محاصره می شد و فرمانده و کادرهای آن نمی توانستند به این سادگی، قرارگاه لشکر را تخلیه کنند.
با فرار فرمانده لشکر، تانکهایی که تعدادشان به ۱۲۰ دستگاه می رسید و در منطقه عمومی دشت عباس مستقر بودند، عقب نشینی کردند و تعدادشان به چهل دستگاه رسید. باید یادآور شد که این تانکها تهدیدی برای جناح راست عملیات بودند که خوشبختانه از تعدادشان کاسته شد. در این شرایط، منطقه دوسلک و قرارگاههای اطراف آن نیز، کاملاً تخلیه و مشخص شد که عراق به سرعت از رادار عقب نشینی خواهد کرد. این مسئله نشان می داد که عراق یا قصد ماندن در کل منطقه را نداشته یا احتمال محاصره کل نیروهایش را خیلی قوی می دانسته است. هم اکنون، غیر از یک انبار فشنگ کلاشینکف، که در اطراف دوسلک باقی مانده، مناطق برغازه و تینه کاملاً تخلیه شده است؛ زیرا دشمن پس از سقوط رادار، برای تخلیه امکانات خود، ۴۸ ساعت وقت داشت.

 

نقاط ضعف و قوت نیروهای خودی
همان گونه که مطلع هستید قرارگاهها با تأخیر تشکیل و راه اندازی شد و مسئولان قرارگاهها، بیشتر مشغول رفع مشکلات داخلی قرارگاه و یگانهای تحت امر خود بودند. به همین دلیل، هماهنگی بین قرارگاههای قدس، نصر و فجر تا حدودی ضعیف بود. این ضعف در طراحی مانور و در مورد منطقه ای که بین قرارگاه قدس و نصر بلاتکلیف باقی مانده بود، کاملاً مشهود بود. برای رفع این مشکل حتی ما مسئول طرح و برنامه قرارگاه را برای بررسی به منطقه فرستادیم، ولی برای عملیات در این منطقه، یگان و نیرو در اختیار نداشتیم. از سوی دیگر اگر هم می خواستیم مسئولیت این منطقه را نیز به تیپ محمد رسول الله (ص) واگذار کنیم، مأموریت جدیدی مطرح می شد که به شناسایی جدید، نیرو، امکانات، فرمانده و . . . نیاز داشت.
ضعف ما مربوط به تیپ هایی بود که تشکیل داده بودیم، چرا که در زمان عملیات، مدت زیادی از عمر تشکیل آنها نگذشته بود و در نتیجه، ما از کیفیت کارشان به خوبی اطلاع نداشتیم؛ بنابراین، همان طور که دیده شد در عمل، کیفیت عملکرد آنها یکسان نبود و ما نتوانسته بودیم کیفیت آنها را تعدیل کنیم؛ مسئله ای که تا حدی ما را آسیب پذیر کرد و میزان تلفات را افزایش داد.
دو تیپ عمل کننده در قرارگاه نصر نسبتاً قوی بودند. با این حال، در شب عملیات رادار، همگی نگران بودیم، چرا که فرماندهان گردانها که به جلو فرستاده شده بودند، می گفتند به علت گل آلود بودن زمین، صبح به هدف خواهیم رسید. باید گفت که در عملیات رادار، واقعاً لطف خدا و امدادهای او شامل حال ما شد، ولی در مجموع، توان تیپها در حد مطلوبی قرار داشت. تنها مشکل ما در قرارگاه، نبود واحد اطلاعات و عملیات سازمان یافته ای بود که بتواند نیازهای اطلاعاتی قرارگاه و تیپها را تأمین کند، به ویژه در مورد تیپ حضرت رسول (ص) واحد اطلاعات عملیات، سازمان نداشت و به عنوان یک بخش سازمانی اهمیتی به آن داده نشده بود؛ بنابراین، فرماندهان گردانها و تیپها، خود باید کار شناسایی را انجام می دادند، در حالی که اگر واحد اطلاعات و عملیات وجود داشت، توان شناسایی بسیار افزایش می یافت. در این میان، تنها تیپ دزفول، که با منطقه آشنا بود، مشکلی نداشت، هرچند از نظر انتقال اطلاعات از تیپها به قرارگاه مرکزی (نصر)، با ضعفها و مشکلات بسیاری روبه رو بود. بدین ترتیب، ما برآورد دقیقی از نیروهای دشمن نداشتیم. حمله ای که از سوی عراقیها تدارک دیده شده بود در صورت موفقیت، ما را آسیب پذیر می کرد، به همین علت نتوانستیم به خوبی شناساییهای خودمان را انجام دهیم و به سرعت وارد عمل شدیم و این لطف خداوند بود که پیروز شدیم. در مورد واحد مخابرات نیز باید گفت از آن جا که مسئول مخابرات با تجربه بود و با مشکلات ادغام با ارتش آشنایی داشت، در این ارتباط، با مشکلی روبه رو نبودیم.
از نظر فرماندهی و هدایت تیپها از سوی قرارگاه با مشکل رو به رو بودیم؛ زیرا، نمی توانستیم همه چیز را جز به جز کنترل کنیم، علت این امر نیز آن بود که قرارگاه با تأخیر تشکیل شده بود و هنوز آمادگی لازم را برای ابلاغ دستورهای به دست نیاورده بود. بدین ترتیب، بیشتر از موضع برادرانه و دوستانه برخورد می کردیم. در روز عملیات امام زاده عباس، با مشکلاتی روبه رو شدیم که نه از راه فرماندهی، بلکه برادرانه حل شد؛ زیرا، همان طور که گفته شد قرارگاه آمادگی لازم را نداشت و حتی گاهی اوقات، مأموریت تیپها از طرف مرکز تعیین می شد؛ موضوعی که گاه به تداخل مأموریتها می انجامید و به سیستم هدایت و کنترل ضربه می زد. هنگامی که مأموریت رادار برای تیپ دزفول تعیین شد، شخصاً به منطقه رفته بودم و مأموریتی برایش تعیین کرده بودم که بعد دیدم قرارگاه مرکزی نیز مأموریت مهم تری را برای تیپ تعیین کرده است. این شیوه به سیستم فرماندهی ضربه می زد ولی به علت ضرورت و سرعت عمل، این مسائل طبیعی بود.
واحد مهندسی رزمی در منطقه از کارکرد مناسبی برخوردار بود؛ زیرا، از پیش، اولویتهایش مشخص شده بود و مسئول این واحد در قرارگاه با کارش آشنایی داشت. مشکل اصلی، نبودن وی در قرارگاه بود. مسئله دیگر کمبود سلاح، امکانات و . . . بود که، کاری هم نمی توانستیم بکنیم.

 

هماهنگی با ارتش
لشکر ۲۱ کاملاً با ما همکاری نداشت، چرا که فرمانده لشکر تا حد زیادی مستقل عمل می کرد و ما نمی توانستیم به علت وجهه نسبتاً موافق وی با سپاه، نسبت به عملکردش اعتراض کنیم. وی راجع به مشترک بودن قرارگاه توجیه نشده بود، در واقع، هر یک از ما به طور مستقل تصمیم می گرفتیم و گاهی که ضرورت می یافت، قضیه را با اعمال فشار حل می کردیم.
به طور کلی، سپاه در منطقه غرب دزفول (منطقه لشکر ۱۰ دشمن) پنج تیپ را مستقر کرد. تیپ امام حسین (ع) در منطقه عین خوش، تیپ ثارالله در منطقه عمومی امام زاده عباس، تیپ حضرت رسول (ص) در منطقه علی گره زد، سپاه دزفول با استعدادی در حدود دو تیپ در منطقه عمومی سر پل شهدا و جسر نادری و محور کرخه مستقر بودند. برای منطقه رادار نیز سه تیپ، برای منطقه رقابیه و دوسلک نیز دو تیپ به اضافه یک تیپ احتیاط در نظر گرفته شد. در حدود یازده تیپ نیز برای انجام این عملیات تشکیل شد.

همین طور که طرح عملیات آماده می شد و یگانها پای کار می آمدند؛ نیروهای عراقی با در اختیار داشتن سایت رادار و استقرار در نقاط مرتفع منطقه از جمله ارتفاع ۳۵۰ متری در شمال منطقه، تمام نقل و انتقالات نیروهای خودی را می دیدند و نسبت به نقل و انتقالات نیروها و میزان تقویت آنها آگاهی داشتند. این بود که دشمن افزون بر اخباری که به دستش می رسید، تشخیص داد که زمان حمله بسیار نزدیک است؛ بنابراین، هنگامی که از چزابه نتیجه ای نگرفت، برای از هم پاشیدن سازمان ما، درست چند روز پیش از اینکه آمادگی لازم را برای حمله به دست آوریم، در منطقه شوش، با لشکر ۱ اقدام به حمله کرد و واحدهای دیگری را نیز از اطراف منطقه رقابیه آورد و چیزی در حدود دوازده تا سیزده کیلومتر در بعضی از نقاط جلو آمد و مناطق خالی موجود بین یگانهایش را اشغال کرد. عمده توجیهی که برای نیروهای خود داشت، این بود که تراکم نیروهای ایران در منطقه عمومی لشکر ۱۰ بیش از اندازه است و لشکر ۱ باید برای بر هم زدن این تراکم اقدام به حمله کند، ولی به لطف خدا، بدان دلیل که برادرانمان در این منطقه از آمادگی لازم برخوردار بودند، تنها دو سه گردان از یکی از تیپها مورد استفاده قرار گرفت و دیگر تیپها به همان ترتیب باقی ماندند و لطمه زیادی به استعدادشان وارد نشد، اما راهکارهای تیپهایی که قرار بود در منطقه رقابیه عمل کنند، به علت پیشروی عراق در این منطقه به بن بست رسید. عراق انتظار داشت که ما برای یافتن راهکار جدیدی متناسب با وضعیت جدید، تمام استعدادهایی را که تاکنون، آماده کرده ایم، به کار گیریم. از آنجا که در این شرایط، جمع آوری مجدد نیرو ناممکن بود، تمامی تحلیلها به اینجا منتهی شد که به رغم عدم آمادگی کامل، عملیات را آغاز کنیم. قرار شد که عملیات در تاریخ ۲۹/۱۲/۱۳۶۰ آغاز شود، اما به علت عدم آمادگی ارتش در آن شب ، با ۲۴ ساعت تأخیر در ۱/۱/۱۳۶۱ آغاز شد. به علت پیشروی عراق در منطقه رقابیه، عملیات تنها در محدوده دو قرارگاه قدس و نصر انجام شد. همان طوری که گفته شد هرچند مانور این عملیات به صورت تک جبهه ای بود، اما لشکر ۱۰ پهلوی زیادی به ما داده بود. آنها در بیش از شصت تا هفتاد کیلومتر عرض مستقر شده بودند و خط پدافندیشان عمق نداشت. ما با یک چنین دشمنی طرف بودیم و به همین علت، نیروهای خودی موفق شدند در مرحله نخست عملیات فتح المبین، حدوداً تمام توان لشکر ۱۰ را که در خط و منطقه بود، از بین ببرند. بعد از آن، منطقه بین عین خوش و علی گره زد همچنان، در اختیار عراق باقی ماند، به ویژه اینکه ما تا ارتفاعات تینه پیش نرفته بودیم و تمامی منطقه دوسلک همچنان در دست عراق قرار داشت و راه پاتکش باقی مانده بود. عراق از جاده ارتفاعات تینه و در منطقه امام زاده عباس پاتک می کرد، حتی بعضی از مواضعی را که تصرف کرده بودیم، مانند ارتفاعات ۲۰۲ و مقابل شیخ قیوم را مجدداً در اختیار گرفت، ولی فاصله و رابطه اش با جلو زیاد برقرار نمی شد، یعنی زیاد نمی توانست به ادامه مسیرش امیدوار باشد؛ زیرا، بیشتر تلاشش گرفتن منطقه عین خوش بود تا از این طریق بتواند از دو کانال به علی گره زد فشار آورد؛ بنابراین، عین خوش در خطر سقوط قرار داشت، حتی قرار بود به نیروهای مستقر در عین خوش دستور عقب نشینی داده شود، اما نیروها همچنان مقاومت کردند؛ بنابراین، به علت روحیه بالای برادران و اینکه کسی نمی توانست در آن شرایط، چنین دستوری را به آنها اعلام کند، بعدازظهر، به تیپ حضرت رسول دستور داده شد که همان شب، نامه ها را به دست مسئولان برساند و به آنها بگوید که امشب، باید برای شکستن حلقه محاصره عین خوش اقدام شود. تیپ ۳۷ و دو گردان از تیپ ۵۸ ذوالفقار و سه گردان از تیپ حضرت رسول برای عملیات و دو گردان از دزفول به عنوان احتیاط سپاه، در نظر گرفته شدند، اما به علت اینکه دستورالعمل دیر ابلاغ شد و فرصتی برای شناسایی نبود، تا حد زیادی کورکورانه عمل شد. علت این بود که عین خوش به شدت مورد تهدید قرار گرفته بود، یعنی یا باید از عین خوش عقب نشینی، یا به نیروهای عراقی حمله می کردیم. ما راه دوم را برگزیدیم؛ زیرا، صبح که به سمت منطقه رفتیم، متوجه شدیم که به موازات نیروهای ما که به طرف عین خوش حرکت می کردند، واحدهای تانک زرهی عراق، به طرف عین خوش در حرکت بودند؛ موضوعی که قطعاً برای عین خوش مسئله ساز بود. این نیرو که دست کم سه گردان را در بر می گرفت، ناخودآگاه با نیرویی که در امام زاده عباس عمل می کرد، درگیر شد و حتی یک گردانش نیز بازگشت، یعنی عملاً نیرویی که می خواست محاصره عین خوش را بشکند، با نیرویی که از سمت علی گره زد آمده بود، درگیر شد. به هر حال، این عملیات نقش عمده ای در حفظ عین خوش داشت. مرحله بعدی، عملیات بر روی منطقه سایت رادار بود. به رغم سقوط منطقه لشکر ۱۰، همچنان پدافند سایت رادار، در دست تعدادی از نیروهای عراقی قرار داشت. در عین حال، کلید منطقه بعد از سه راهی قهوه خانه، سایت رادار بود. حل این مشکل به تیپ دزفول واگذار شد و برادران با دو تیپ ارتش از لشکر ۲۱ ادغام شدند و توانستند با شناسایی دقیق، این مأموریت را انجام دهند. به رغم آنکه لشکر ۱۰ سقوط کرده بود، لشکر ۱ هنوز با در دست داشتن ارتفاعات در منطقه سایت رادار منطقه مزبور را حفظ می کرد. از طرف دیگر، با توجه به اینکه دشمن رقابیه را نیز در دست نداشت، منطقه شکل عجیبی به خود گرفته بود. بدین ترتیب، تصمیم گرفته شد که روی سایت رادار عمل شود؛ بنابراین ، دو تیپ پیاده، یعنی دو تیپ سه گردانه از ارتش و به همین استعداد، البته، به اضافه نیروی احتیاط از سپاه برای این کار در نظر گرفته شد. سپاه حدود نه گردان و ارتش حدود شش تا هفت گردان را آماده کرد. همچنین، شناسایی بسیار خوبی نیز انجام شد؛ بنابراین، نیروهای عمل کننده به راحتی توانستند به سایت ۵، یعنی به دورترین جناح یا همان عقبه (چپ) دشمن برسند. این مسئله بسیار اهمیت داشت، چرا که باور کردنی نبود نیروهای پیاده بتوانند بعد از ده کیلومتر پیاده روی در شب، هدفی را بر روی تپه ها بیابند، نسبت به آن تک کنند و بعد از تصرفش، ده کیلومتر نیز به پیش بروند.
به طور کلی، در این مرحله از عملیات، به جای آنکه به خط دشمن یا به پهلوی آن حمله کنیم، به عقبه دشمن زدیم. بدین ترتیب، سایت ۴ را تصرف کردیم و نیروی مستقر در خط را دور زدیم. شاید بعدها، نخبگان نظامی بفهمند که در این عملیات چه کار مهمی انجام شد.
بعد از عملیات سایت رادار، دیگر دشمن توانایی مقاومت را نداشت؛ بنابراین، عقب نشینی کرد و به رغم آنکه تنها عقب نشینی از سایت رادار را پیش بینی کرده بودیم، دشمن در همان روز عملیات تا دوسلک عقب نشست. هرچند قرار بود شب بعد از عملیات رادار، دشمن تعقیب شود و غرب دوسلک، با پدافند در ارتفاعات برغازه، تأمین شود، اما این اقدام به علت عدم آمادگی نیروها، به ۲۴ ساعت بعد موکول شد و زمانی که دشمن، عقب نشست و منطقه عمومی دشت عباس را رها کرد، برادران با تعقیب آنها، روی ارتفاعات برغازه مستقر شده و پدافند کردند.

 

هدفهای عملیات
نخستین هدف ما از عملیات در این منطقه انهدام نیروهای دشمن بود. تصور ما بر این بود که تا زمانی که ارتش عراق حافظ نظام دیکتاتوری صدام است ، نمی توان مطمئن بود که راه عراق باز شود و صدام سقوط کند. البته، در این انهدام، هدف بیشتر، گرفتن اسیر بود تا کشتن نیروهای عراقی.
رسیدن به مواضع پدافندی مناسب دومین هدف محسوب می شد تا از طریق آن بتوانیم نیروهای بیشتری را آزاد کنیم و سپس، با در اختیار داشتن آنها بتوانیم عملیاتهای آینده را ادامه دهیم. به دست آوردن مواضعی که پدافند در آنها راحت انجام شود، سومین هدف بود، یعنی به جای اینکه از رقابیه تا دال پری پدافند کنیم (چیزی به وسعت بیش از ۱۵۰ تا ۲۰۰ کیلومتر)، به مواضعی برسیم که در سی الی چهل کیلومتر بتوانیم خط پدافندی تشکیل دهیم و آن را حفظ کنیم که البته، خدا را شکر، همین طور نیز شد.
به دست آوردن مواضع استراتژیک که از نظر نظامی بسیار اهمیت دارند، مانند ارتفاعات سایت و تپه های ۳۵۰؛ و تنگه های برغازه، رقابیه و عین خوش که عراق توانسته بود در اوایل جنگ به دست آورد، چهارمین هدف از انجام این عملیات بود. اینها مواضع استراتژیکی بودند که از نظر نظامی بسیار اهمیت داشتند.

خارج کردن دزفول از زیر برد آتش توپخانه دشمن را می توان پنجمین هدف دانست، چرا که در این مدت، عراق ناجوانمردانه با توپهای ۱۸۲ میلیمتری (خریداری شده از فرانسه) به طور مرتب دزفول و اهواز را هدف قرار می داد، به طوری که بیش از سه هزار نفر از مردم دزفول شهید شدند. باید یادآور شد که این هدف نیز تأمین شد.
آزاد شدن روستاهای منطقه و شهر شوش، که در آن زمان، خالی از سکنه بودند و از نظر اقتصادی، آزادی آن
البته، با توجه به برگشت جنگ زدگان بسیار اهمیت داشت، ششمین هدف بود، چرا که خارج شدن شهرها از برد توپخانه و در نتیجه، برگشت مردم به آنها موجب کاهش جو جنگ زدگی می شد و از نظر اقتصادی و سیاسی به دولت کمک می ر سد. در این ارتباط، حداقل ۱۵۰ روستا آزاد شد.
خارج شدن جاده آسفالته اندیمشک و اهواز از دید و تیر مستقیم ارتش عراق ، هفتمین هدف بود. ارتش عراق با آتش مستقیم و سخت بر روی این جاده عملاً مانع از تردد مردم و نیروهای نظامی بود و این مسئله مشکلات بسیاری را برای ما به وجود آورده بود که به لطف خدا، این جاده نیز باز شد.

 

هدفهای مهم قرارگاه نصر
دو هدف علی گره زد و سه راهی قهوه خانه، برای ما اهمیت درخور توجهی داشتند، چرا که به نظرم، دوسلک برای عراق و سه راهی قهوه خانه برای ما در حکم کلید منطقه بود. همچنین باید یادآور شد که علی گره زد نیز حکم تأمین سه راهی قهوه خانه را داشت. با تصرف قلب منطقه، یعنی علی گره زد دشمن نتوانست به راحتی در عین خوش عمل کند و باز هم نیروی مستقر در علی گره زد، تا حدی به نیروی مستقر در عین خوش کمک کرد و از سمت علی گره زد جناح چپ دشمن را در منطقه رادار و دوسلک تهدید می کرد، یعنی بعد از شکستن خط دشمن در علی گره زد نیروها توانستند به منطقه سه راهی قهوه خانه که کلاً عبارت بود از جاده ای که از دزفول می آمد و به دو محور عمده عین خوش و رادار می رفت و از نظر نظامی، خیلی مهم بود، سرازیر شوند. بعد از تصرف این منطقه، نیروهای خودی توانستند حرکتشان را در هر جهتی ادامه دهند. بدین ترتیب، نیرویی که بر روی سه راهی قهوه خانه عمل کرده بود، بر روی رادار که اصلاً منطقه مسئولیت قرارگاه نصر نبود، مستقر شد.

 

آرایش نیروهای خودی و شکل هجومی آنها
همان طور که پیش از این نیز بدان اشاره شد، ما در قرارگاه نصر، مجبور بودیم از مانور تک جبهه ای برای شکستن خطوط دشمن استفاده کنیم و محوری نبود که بتوانیم دشمن را دور بزنیم. با اینکه ما در خط عمل می کردیم، اما دشمن در منطقه لشکر ۱۰ نیز از پهلو با ما درگیر بود، یعنی مجبور شده بود با دو تیپ از یک لشکرش در منطقه ای به وسعت ۱۶۵ کیلومتر گسترش پیدا کند و تنها به ارتفاعات و مواضع حساس طبیعی متکی باشد و در نتیجه، نتواند یک احتیاط مرکزی را برای تمامی نیروهایش قرار دهد، یعنی اگر به عین خوش حمله می شد، دشمن تنها احتیاط مختصری در رده یک گروهان داشت که می توانست به این منطقه کمک کند، نه احتیاطی در حد یک تیپ؛ بنابراین، ما در منطقه، تا حدی از محور جاده دهلران از پهلو به دشمن زدیم و در منطقه سه راهی کوت کاپن که نوک جبهه دشمن بود از روبه رو و از دو جناح (راست و چپ) عمل کردیم. با این حال، بیشتر به صورت جبهه ای با دشمن درگیر بودیم.

 

محورهای عملیاتی قرارگاه نصر
عملیات فتح المبین در محدوده قرارگاه نصر در این محورها انجام می گرفت. تیپ حضرت رسول (ص) در محور شاوریه، بلتا و جوفینه که به علی گره زد و علی گریذد منتهی می شد عمل می کرد و تیپ ۷ دزفول در منطقه تپه چشمه، خاکریز هندسی، کوت کاپن، روستاهای سرخه فلیح و سرخه داود، عملیات خود را انجام می داد. باید یادآور شد که پس از موفقیت این دو محور، عملیات تیپ ۷ دزفول در محور رادار ادامه پیدا می کرد.
از آنجا که عملیات در مراحل مختلف انجام شد، نام هر یک از مراحل، به ترتیب، عملیات فتح المبین ۱، ۲، ۳ و ۴ گذاشته شد که چهارمین مرحله در محور برغازه انجام شد.

 

طرح عملیات
نخستین طرح عملیات را واحد طرح و برنامه منطقه ۸ سپاه تهیه کرد، اما بعد از انجام شناساییهای بیشتر روی منطقه، معلوم شد که طرح اولیه ناقص است؛ بنابراین، بعد از شناسایی برادران، قسمتی از طرح تغییر کرد. در کل، طرح عملیات توسط برادران سپاه تهیه شد و پس از گفت وگوهای اولیه در مورد آن، با برادران ارتش نیز در میان گذاشته شد. از این مرحله به بعد نیز، تمامی امور به صورت مشورتی انجام گرفت. ارتش نخست، طرح دو مرحله ای را پیش بینی کرد مبنی بر اینکه در مرحله اول، رادار و علی گره زد تثبیت شود و بعد از آن، حرکت به سمت عین خوش ادامه یابد که این طرح با مخالفت سپاه روبه رو شد و در نهایت، طرح عملیاتی سپاه پاسداران به اجرا در آمد.

 

وقایع عملیات
وقایع عملیات به سه مرحله تقسیم می شود: در مرحله اول به علت اینکه نخست، عراق وارد جنگ شد و تک را آغاز کرد، به اجبار تصمیم به آغاز عملیات گرفتیم؛ بنابراین، زمانی که توجه نیروهای دشمن به جبهه رقابیه و شوش معطوف شد و در نتیجه، خطوط پدافندی آنها در محور عمومی دهلران از عمق لازم برخوردار نبود، عملیات را آغاز کردیم. عراق با اشتباهی که در تصمیم گیری مرتکب شد، با دست خود موجبات شکستش را فراهم آورد. شاید اگر ما می خواستیم با آسودگی خاطر عمل کنیم، عراق می توانست به خوبی از خود دفاع کند، اما از آنجا که عراق خود را در منطقه لشکر ۱ درگیر کرده بود نتوانست، در مقابل حمله ما به منطقه لشکر ۱۰ واکنش زیادی از خود نشان دهد، حتی نتوانست پاتک شدیدی را انجام دهد.
در مرحله دوم عملیات در دشت عباس انجام شد و پیروزی بزرگی در این منطقه به دست آمد. در این مرحله، عراق قصد محاصره عین خوش را داشت و برادران در خطر بودند، چرا که هر لحظه ممکن بود عین خوش سقوط کند؛ بنابراین، ما به سرعت طرح ریزی عملیات امام زاده عباس را آغاز کردیم و حمله خیلی دیر و نزدیک به صبح انجام گرفت، اما از قضا، همین حمله ای که خیلی دیر آغاز شد، با هجوم دشمن هم زمان بود. درست زمانی که از جاده دهلران به سمت عین خوش پیش می رفتیم، واحدهای زرهی دشمن نیز به عنوان آخرین اقدامشان در حال پیشروی به موازات ارتفاعات تینه بودند. به نظر من، اگر حمله انجام نمی شد، عین خوش سقوط می کرد. هرچند این مرحله از حمله از نظر برادران خیلی موفقیت آمیز نبود، اما به اعتقاد من، به رغم آنکه در این حملهِ تعدادی از رزمندگان شهید شدند، اما انجام آن به حل مشکل عین خوش بسیار کمک کرد.
مرحله سوم عملیات در منطقه رادار انجام گرفت. در شب عملیات، همگی مضطرب بودیم؛ زیرا، در جزئیات طرح به منطقه عین خوش توجه چندانی نداشتیم و تنها مسائل کلی آن را در نظر گرفته بودیم.
افزون بر این، در غروب شب عملیات، نیروهایی که حداقل دو کیلومتر پیاده روی کرده بودند، به خط خودی فرستادیم، آنها برای رسیدن به خط دشمن دست کم، باید ده کیلومتر دیگر نیز پیاده روی می کردند. با اضطرابی که در اثر این دو مسئله به وجود آمده بود به لطف خدا نیروها به دشمن زدند، حدود ۴ صبح بود که عملیات با موفقیت انجام شد. هر سه این مراحل لطف خداوند بود. در واقع، مسئله رادار به عملیات پایان داد؛ زیرا با تصرف آن، تمام نیروهای عراقی که در جلو بودند، اسیر شدند، به طوری که گردان گردان خود را به نیروهای اسلام تسلیم می کردند.
ابتکارات و نوآوریها
در مورد مرحله سوم عملیات در منطقه رادار و پیروزی در آن، به دو نکته مهم پی بردیم. یکی اینکه حمله به جناح دشمن بسیار سودمند است و به رغم خطرهایی که دارد به نتایج بسیار مثبتی می انجامد. نکته دوم آنکه اگر به قرارگاههای فرماندهی دشمن بزنیم، دشمن ضعیف تر از آن است که بتواند بدون سیستم فرماندهی مقاومت کند، چرا که بیشتر پاتکهای عراق در منطقه انجام می شد. البته، یکی از این پاتکها در منطقه کوت کاپن با استعداد خیلی کم، در حدود یک یا دو گروهان بود و پاتک اصلی عراق در منطقه عین خوش در محدوده قرارگاه قدس انجام شد.

 

نتایج عملیات
در این عملیات، به تمامی هدفهای پیش بینی شده دست یافتیم و توانستیم مواضع پدافندی لازم را تصرف کنیم، حتی در منطقه عین خوش، برادران بیشتر از حد تعیین شده پیش رفتند.اهدافی که در منطقه برغازه تأمین شد، بیش از انتظار ما بود.
ما با به خطر انداختن قرارگاههای فرماندهان تیپهای تیپ لشکر ۱ توانستیم، با کمترین تلفات، تیپهای این لشکر را به محاصره در آوریم و این به عنوان عامل مهمی در پیروزی ایران در عملیات فتح المبین به حساب می آید.
نکته بعدی در زمینه ابتکارات، استفاده از موفقیتهای به دست آمده برای رسیدن به پیروزی بیشتر بود که در این عملیات، بعد از تصرف رادار به خوبی از آن بهره برداری شد. نکته مهم دیگر را باید اهمیت احتیاط دانست؛ نکته ای که به خوبی برای ما روشن شد. از آنجا که در منطقه، تیپهای احتیاط داشتیم، توانستیم طی ده روز، مراحل مختلف عملیات را اجرا کنیم و در صورت داشتن دو تیپ آماده دیگر نیز، می توانستیم قرارگاه لشکر عراق را هم محاصره کنیم.

 

پاتکهای عراق
در این عملیات، عراق نتوانست پاتک عمده ای را اجرا کند و بیشتر فعالیت خود را، در منطقه لشکر ۱ متمرکز داد و تصورش بر این بود که به علت تپه ای بودن منطقه شوش، می تواند از پاتکها در این منطقه استفاده کند. اجرای پاتکهای محدود در این منطقه، هرچند به نیروهای ما خسارتهایی را وارد کرد ، اما برای عراق چندان منفعتی به دنبال نداشت. بیش ترین تلفات نیروهای خودی در پاتکهای دشمن، در منطقه قرارگاه فجر بود.

 

نقاط قوت و ضعف نیروهای خودی
ایمان و اعتقاد نیروهای خودی عمده ترین نقطه قوت ما در جنگ است. درست است که در زمینه سلاح ، تدارکات و مهمات، با مشکل روبه رو هستیم، اما نیروهای مومن و معتقد با کمترین وسایل و امکانات به خوبی و امیدوارانه می جنگند. در مقابل، به رغم آنکه دشمن از آموزش خوبی برخوردار است، زرهی، سلاح و تجهیزات بسیار مناسبی در اختیار دارد؛ از سلاحش به خوبی استفاده می کند، اما به علت نداشتن انگیزه و ایمان به راحتی شکست می خورد و تسلیم می شود.
توکل برادران نقاط قوت دیگر ما بود. در واقع، شاید در عملیات پیشین، تا حدی مغرور شدیم، اما در این عملیات، هرچند روی مسائل نظامی کار می کردیم، ولی این امر تنها انجام وظیفه بود و بیشتر برادران، به لطف خداوند متکی بودند و با نویدهای امام امت مشخص شده بود که لطف خداوند شامل حال رزمندگان اسلام خواهد بود.
نقطه قوت دیگر ما هماهنگی مناسب با ارتش بود که در نتیجه آن، توانستیم به خوبی، نیروهایمان را سازمان دهیم و از نیروهای ارتش نیز کمک بگیریم. شاید اگر هم یکی از ما به تنهایی وارد عمل می شد، نقاط ضعف بیشتری داشتیم، اما به رغم مشکلات موجود در این ارتباط، به علت هماهنگی خوبی که با سرهنگ شیرازی و ارتش داشتیم، توانستیم از توان هر دو نیرو به خوبی استفاده کنیم.
اظهار نظر فرماندهان سپاه در جزئیات طرح، یکی دیگر از نقاط قوت ما بود، در حالی که در ارتش این طور نیست و بررسی و عملیات را بر عهده فرماندهان رده بالا می گذارند. برادران سپاه در هر رده ای بر روی جزئیات طرح و عملیات کار می کردند و اطمینان حاصل می کردند که این نیرویی که می فرستند به هدف خودش خواهد رسید.
یکی دیگر از نقاط قوت ما این بود که با اتکا به امکانات موجودمان کار کردیم و آن قدر ها به آتش توپخانه و زرهی متکی نبودیم، بلکه بیشتر با تکیه به آر.پی .جی و زرهی سپاه عمل کردیم. نکته درخور توجه آنکه در این عملیات، زرهی سپاه به خوبی درخشید.

 

نقاط قوت و ضعف دشمن
دشمن بسیار خوب منطقه را بررسی کرده و نقاط قابل نفوذ را بسته بود؛ نکته ای که بسیار اهمیت داشت. عراق با اعزام گشتیها نقاطی را که ممکن بود ما از آنها عبور کنیم، بسته بود و این تا حدی مانع از انجام اقدامات ما می شد و مشکل ساز بود.
نقطه قوت دیگر دشمن، حمله به جبهه شوش و از هم پاشیدن سازمان ما و در نتیجه تأخیر در انجام حمله بود که البته با یاری خداوند، سازمان خودش از هم پاشید، هرچند روش درستی را به کار برده بود.
عراق برای انجام عملیات نیروی احتیاط کافی در اختیار نداشت و به علت گستردگی منطقه، تمام نیرویش را در مواضع پدافندی مستقر کرده بود و به جز احتیاطهای محلی، احتیاط درخور توجهی که بتواند با توجه به مسیرهای وصولی سریعاً پاتک بکند و مواضعی را بگیرد، در اختیار نداشت، به ویژه اینکه بیش تر مواضع با استعداد دو تا چهار تیپ آرایش یافته بودند و به طور قطع، بعد از اینکه مناطق آزاد شدند، قطعاً چیزی در همین حد استعداد یا بیشتر لازم بود تا منطقه را پس بگیرد.

فصلنامه نگین – شماره ۴

آرشیو مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ

 

دیدگاهتان را بنویسید :

نام

پست الکترونیک

وب سایت

XHTML: شما می توانید از این برچسب های HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

کد امنیتی *